در گفتگوی اختصاصی "فرهنگ اقتصاد"با دکتر نادعلی بای (دکترای روابط بینالملل، کارشناس ارشد نفت و انرژی و پژوهشگر رسانه ) مطرح گردید؛
“نقش راهبردی روزنامه نیویورکتایمز در مهندسی افکار عمومی آمریکا”
واکاوی اثرگذاری رسانه ها با رویکرد «زمامداری رسانهای» و همچنین واکاوی تکنیکهای «فضاسازی ذهنی» در نقش راهبردی روزنامه نیویورکتایمز در مهندسی افکار عمومی آمریکا و همچنین همسویی آن با دستگاه دیپلماسی واشنگتن در “بازه سرنوشتساز ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲”
مهندسی ادراک و گذار از دیپلماسی به کودتا؛ واکاوی نقش «نیویورکتایمز» در سقوط مصدق
مقدمه: رسانه؛ رکن نوین زمامداری و انگارهسازی جهانی
در نظامهای سیاسی مدرن، پیشبرد سیاست خارجی و دیپلماسی بیش از هر زمان دیگری به میزان توانمندی رسانهها در «انگارهسازی» وابسته شده است. مطبوعات، بهویژه رسانههای مرجعی نظیر نیویورکتایمز، نه صرفاً ناقلان اخبار، بلکه معماران اصلی هویت ملی و تصویرگران منافع راهبردی در اذهان عمومی هستند.
دکتر بای، مدیر موسسه برآوردهای راهبردی و بینالمللی انرژی، معتقد است که قدرت جهانی یک کشور در دوران کنونی، در توانایی «دیپلماسی رسانهای» آن برای ارائه تصویری مطلوب از خود و تأثیرگذاری بر اذهان توده ها نهفته است. نفوذ نیویورکتایمز در ساختار زمامداری آمریکا چنان عمیق است که مقامات وزارت خارجه اذعان میکنند: «بدون این روزنامه نمیتوان در دستگاه دیپلماسی فعالیت کرد.»
۱. همسویی استراتژیک: پیوند نانوشته «تایمز» و «وزارت خارجه»
بررسیهای آماری و اسنادی نشان میدهد که میان سرمقالههای نیویورکتایمز و مواضع رسمی دولت آمریکا در قبال ایران، هماهنگی خیرهکنندهای برقرار بوده است:
اشتراک آماری: در بازه سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳، در حالی که نیویورکتایمز ۳۳ سرمقاله درباره ایران منتشر کرد، بولتن رسمی وزارت خارجه نیز ۳۷۵ سند همسو را به ثبت رساند.
فرضیه وحدت رویه: دکتر بای بر این باور است که هیچ تفاوت معناداری میان موضعگیری این رسانه با سیاست خارجی آمریکا وجود نداشته و هر دو نهاد، یک سیاست هماهنگ و حمایتگرایانه را در قبال رژیم شاهنشاهی و تضعیف جریان ملیشدن نفت دنبال میکردند.

۲. تکنیکهای فضاسازی ذهنی: از «ملیگرایی» تا «دیکتاتوری»
نیویورکتایمز با استفاده از «تفسیر گزینشی تاریخ»، فرآیند پیچیدهای از تخریب چهره دکتر مصدق را در افکار عمومی آمریکا مدیریت کرد:
وارونهنمایی اقتصادی: این رسانه ملی شدن نفت را یک «اشتباه» خواند و مدعی شد ایرانیان بر اساس دو برداشت نادرست (بینیازی به متخصصان خارجی و نیاز مبرم غرب به نفت ایران) اقدام کردهاند. تایمز عامدانه تاثیر تحریمهای بریتانیا را نادیده گرفت و سقوط صنعت نفت را به «بیلیاقتی مصدق» نسبت داد.

اهریمنسازی سیاسی: تنها دو روز پیش از کودتا، نیویورکتایمز با هدف توجیه مداخله، مصدق را با هیتلر و استالین مقایسه کرد و او را «دیکتاتوری بدتر از آنها» و «دشمن دموکراسی» نامید.
توجیه مداخله: یادداشتهایی نظیر «بازی مصدق با آتش»، با هدف القای ترس از کمونیسم در دل مخاطب آمریکایی، مسیر را برای اجرای «عملیات آژاکس» هموار کرد.
۳. گذار از بیطرفی ادعایی به عملیات آژاکس
اسناد سیا و وزارت خارجه تایید میکنند که از اواخر سال ۱۹۵۲، هدف نهایی واشنگتن برکناری مصدق و بازسازی قدرت شاه بود. در این میان، نیویورکتایمز وظیفه تبیین ضرورت این «تغییر رژیم» را بر عهده داشت.
اعتراف خبرنگار: «کنت لاو»، خبرنگار وقت این روزنامه در تهران، بعدها در یادداشتهای خود از اینکه «ناخواسته توسط سیا مورد استفاده قرار گرفته» ابراز تأسف کرد و فاش ساخت که در حالی که مردم ایران از نقش آمریکا در کودتا آگاه بودند، مردم آمریکا به واسطه این فضاسازیها هیچ اطلاعی از حقیقت نداشتند.
۴. صراحت استعماری و درس عبرت برای «مصدقهای دیگر»
تکاندهندهترین بخش عملکرد نیویورکتایمز، سرمقالههای پس از کودتاست که پرده از نیت واقعی زمامداران برمیدارد:
«کشورهای در حال توسعه سرشار از منابع غنی، از جنون ملیگرایی تعصبآمیز درس عبرت گرفتهاند. مصدقهای دیگر پیش از اقدام برای اداره منابع خود باید احتیاط کنند؛ زیرا منابع آنان یقیناً به ما تعلق دارد نه به خودشان.»
نتیجهگیری: رسانه در خدمت هژمونی انرژی
دکتر بای در ارزیابی نهایی خود تاکید میکند که نیویورکتایمز با «انعطاف پذیری اخلاقی خاص» در قبال مفاهیم دموکراسی، همواره از منافع شرکتهای بزرگ نفتی و استقلال شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) دفاع میکرد. این رسانه با ارائه تصویری «عاقل و قدرتمند» از شاه در مقابل تصویری «مستبد و ناکارآمد» از مصدق، ثابت کرد که در بزنگاههای تاریخی، بازوی قدرتمندِ تثبیت سیاستهای محافظهکارانه و استعماری ایالات متحده در منطقه استراتژیک خاورمیانه است.
به اشتراک بگذارید:
لینک خبر: